شمارهٔ ٧٨٨ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای باد خوش نفس گذری کن ز راه لطف
بر خاک در گهی ز فلک جسته برتری
یعنی جناب حضرت شاهی که زیبدش
بر سروران عرصه آفاق سروری
سلطان نظام دولت و دین آنکه چون خلیل
آورد زیر پا سر بتهای آذری
موسی صفت بمعجز آیات بینات
بر هم شکست قاعده سحر سامری
آن سایه خدای که بگرفت دولتش
عالم بزخم تیغ چو خورشید خاوری
هنگام کارزار گرش برگ نی بدست
باشد کند بقوت بازوش خنجری
تدبیر مملکت چو خضر کرد از آن شدست
یأجوج فتنه بسته سد سکندری
ای باد خوش نفس چو کند بخت فرخت
سوی جناب حضرت میمونش رهبری
اول ببوس خاک همایون جناب او
تقدیم کرده واجب آداب چاکری
وانگاه عرضه دار که ابن یمین کنون
از محنتی که میکشد از چرخ چنبری
شعر از هوای مدح تواش گفته میشود
ورنه کجاستش سر سودای شاعری
حالش فقیر گشته و وقتش قلندرست
بار عیال میکشد و وام بر سری
از تاب آفتاب غم از پا در آمدست
وقتست اگر بسایه لطفش در آوری
خواهی که حال تیره او با صفا شود
محمود را شنو که چه گفتهست عنصری
یکروز روزه دار و بمن بخش قوت خویش
تا تو بهشت یابی و چاکر توانگری
مقصود گفتم ار چه که دانم نهفته نیست
بر رای شاه قاعده بند پروری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در ستایش و مدح یک شاه قدرتمند و بزرگوار سروده شده است. شاعر از باد خواسته است که به سمت پادشاهی بیاید که در زمینههای دولت و دین دارای عظمت است و مانند حضرت ابراهیم (خلیل) بتهای باطل را زیر پا میگذارد. همچنین او به معجزاتی که پادشاه انجام میدهد اشاره میکند و او را با صفات موسی، که سحر سامری را باطل کرد، مقایسه مینماید. سپس شاعر از قدرت و تدبیر پادشاه در مدیریت کشور صحبت میکند و به وجود مشکلات و فتنههای یأجوج اشاره میکند که پادشاه با تدبیر خود آنها را کنترل کرده است. شاعر ابتدا خواسته است که به پادشاه سلام کند و نشان دهد که چقدر به خدمت او افتخار میکند. شاعر ابراز میکند که خود از درد و مشقت رنج میبرد و نیازمند لطف پادشاه است. او تقاضا دارد که وضعیتش بهبود یابد و به یاد روزی میافتد که پادشاه به او لطف کرده و غذایی بخشیده است. در پایان، شاعر به اهمیت فرمانروایی پادشاه و ارزشهای او برای مردم اشاره میکند و میگوید که مقصودش از این شعر، بیان نیازمندیها و ابراز محبت به پادشاه است.