شمارهٔ ٧٨٧ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای پیک پی خجسته نسیم سحرگهی
لطفی کن از برای دل خسته رهی
بگذر بدانجناب که از لطف صاحبش
یا بی نشان خلد چو در وی قدم نهی
یعنی جناب حضرت شاهی که می نهد
شیر فلک ز هیبت او سر بر و بهی
فرخنده تاج دولت و دین کاهل فضل را
دوران اوست موسم آسایش و بهی
اول ببوس خاک درش وانگه اینسخن
بر گوی و مگذر از سر ایجاز و کوتهی
گو با وجود جود تو آن کو مراد دل
بر آستان غیر تو جوید ز ابلهی
از دنب لاشه سگ طلب دنبه میکند
و آماس باز می نشناسد ز فربهی
اکنونکه روزگار برآشفت و فتنه گشت
و آفاق شد ز مردی و وز مردمی تهی
مردی بسان رستم دستان تو میکنی
داد کرم چو حاتم طائی تو میدهی
چون در زمانه ز اهل هنر با خبر توئی
بادا ز حال ابن یمین نیزت آگهی
تا خرگه سپهر منور بود بماه
بادت معاشرت همه با ماه خر گهی
رایت بهر طریق که تابد عنان عزم
اقبال در رکاب تو بادا بهمرهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر، به طلب و آرزوی آرامش و لطف در زمانی پر از آشوب و فتنه اشاره دارد. شاعر از نسیم صبحگاهی میخواهد تا از دل خستهاش خبر رساند و او را به جناب شاهی معرفی کند که در اوج قدرت و عظمت قرار دارد. در ادامه، شاعر بر اهمیت و لطف شاه تأکید میکند و از او درخواست میکند تا به مردمان کمک کرده و اوضاع را سامان دهد. شاعر همچنین به ویژگیهای بزرگمردانی چون رستم و سخاوت حاتم طایی اشاره میکند و امیدوار است که وضع کشور در زمانهای که هنر و انسانیت به خطر افتاده، بهبودی یابد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که در سایه حمایت شاه، همه چیز به نیکی روان شود.