شمارهٔ ٨٠٢ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای صاحبی که یابد از لطف دلگشایت
محبوس چاه محنت از بند غم رهائی
گر پرتوی ز رایت بر خاک تیره افتد
هر ذره آفتابی گردد بروشنائی
آنم که فکر بکرم با زیور مدیحت
مشهور عالمی شد در حسن و دلربائی
پیوسته ام بمهرت وز دیگران گسسته
در دیده خاک پایت کرده بتوتیائی
گفتم بصیقل لطف آئینه دلم را
روزی بشادکامی از زنگ غم زدائی
زان پس که چند گاهی بودم بر تو گفتی
در حضرتت بخوانم اصغا اگر نمائی
گر هرگزم نبینی در خاطرت نیایم
وانگه که پیشت آیم گوئی فلان کجائی
هرگز مباد بندی بر کارت اوفتاده
از کارم ار چه بندی هرگز نمیگشائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر گونهای از تمنای عشق و آرزو برای رسیدن به محبوب است. شاعر به محبتی که از محبوب میگیرد اشاره میکند و بیان میکند که چگونه این محبت میتواند او را از درد و غم رها کند. او توصیف میکند که هر نقطهای که پرتو عشق محبوب بر آن بیفتد، روشن و تابناک میشود. شاعر خود را وقف محبت محبوب کرده و از دیگران جدا شده است. همچنین به ارتباط عاطفیاش با محبوب اشاره دارد و از تمایل به دیدار و شنیدن صدای محبوب صحبت میکند. شاعر خواهان آن است که محبوب دائما در خاطر او باشد و هرگز از او دور نشود. در نهایت، او به این موضوع اشاره میکند که حتی اگر در کار او مانع ایجاد شود، هرگز عشقش به محبوب کم نخواهد شد.