شمارهٔ ٨٢٢ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جهد کردیم بسی تا دو سه روزی ز حیات
دم بر آریم بکام دل خود با یاری
عمر شد در سر این آرزو و دست نداد
آنکه آید بکفم تازه گل بی خاری
من تهیدستم و آزاده چو سرو از پی آن
ندهد سرو صفت شاخ امیدم باری
ای بسا یار که دارد ز پی کار جهان
هر که دارد خردی بنده ندارد باری
چون نصیحت گر من دید مه در رسته آن
من نه آنم که بدم گرم کنم بازاری
گفت ازین بهترک آخر غم کاری میخور
گفتم الحق چه توان گفت بگو غمخواری
ز آن شد آشفته چنین ابن یمین تا نبود
همچو اهل خردش بهر جهان تیماری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان آرزوهای ناکام و ناامیدی شاعر نسبت به زندگی و عشق میپردازد. شاعر از تلاشهای خود برای دستیابی به شادی و آرامش صحبت میکند و میگوید که عمرش در پی این آرزوها سپری شده، اما هنوز موفق به یافتن معنای واقعی زندگی نشده است. او مانند درخت سرو آزادی را میجوید، اما هیچ امیدی به رسیدن به آن ندارد. شاعر به غم و اندوه خود اشاره میکند و از عدم درک دیگران نسبت به دردهایش سخن میگوید. در نهایت، او احساس تنهایی و بیکسی میکند و مانند افراد عاقل نمیتواند به رفع مشکلات جهان بپردازد.