شمارهٔ ٨٧٩ - القطعه فی الشعر ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نگار ما هر خم چون گره زند بر موی
دل هزار در آرد بعقده هر موی
ز روی لطف چو نیلوفرست بر سر آب
فراز عارض آنسرو یاسمنبر موی
بغیر زلف و رخ همچو سنبل و گل او
بر آفتاب که دیدست سایه گستر موی
نسیم غالیه زلف از چه داد بر رخ او
چو بوی خوش ندهد بر فراز آذر موی
ندانم از چه بر آن گونه تیره دل گردد
نگشته دور دمی ز آنرخ منور موی
شد آفتاب فلک زیر ابر غالیه فام
چو بر عذار پراکنده کرد دلبر موی
بعینه مژه اشکبار من بودی
گر آن نگار بیاراستی بگوهر موی
بسان پیکر زار و نزار من باشد
گه خضاب کند گر کسی مزعفر موی
زهر که بر رخ زیبای اوست آشفته
بسان ابن یمین آمدست بر سر موی
نمیکند صنما بعد ازین طبیعت من
مسامحت که نشاند ردیف دیگر موی
از آنکه افضل عالم غیاث ملت و دین
که گاه نظم شکافد برأی انور موی
ز راه بنده نوازی بجملگی کردست
ردیف گفته خود در مدیح چاکر موی
چو موی بر سر اصحاب با دو هست که نیست
کسیکه در سخن آرد چو آن سخنور موی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت نگار (معشوق) میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارات، ویژگیهای ظاهری او را به تصویر میکشد. هر گره موی معشوق، دل شاعر را دچار درد و غم میکند و زیبایی او را با گلها و عطرها مقایسه میکند. شاعر از تأثیر محبت و زیبایی او بر دل و جان خود سخن میگوید و مینویسد که حتی کمبود لحظهای از دیدار او، او را دلزده میکند. او همچنین به عواطف و آشفتگیاش اشاره میکند و بیان میکند که این زیبایی بینظیر و ویژگیهای خاص، بر زندگی و نگرش او تأثیر عمیق دارد. شاعر صفات معشوق را با دقت و احساسات عمیق تصویر میکند و از عشق و زیبایی او بحث میکند.