نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ٨٨١ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

همی گفتم از راه ضجرت شبی

نسیم صبا را بخواهشگری

که لطفی بود بی نهایت اگر

پیامی ز من سوی خسرو بری

کریم جهان انک گر حاتمش

بدیدی نکردی بجز چاکری

بهنگام فرصت بگو اینقدر

از آن پس که خدمت بجای آوری

که سمع شریفت همانا شنید

بفرخنده فالی و نیک اختری

که محمود با عنصری از کرم

چها کرد و موجب همین شاعری

تو بیشی و من بنده هم کم نیم

ز محمود غازی و از عنصری

اگر حرفه الفضل مانع نشد

چرا سوی ابن یمین ننگری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات ناامیدی و longing خود صحبت می‌کند و از نسیم صبح می‌خواهد که پیامش را به خسرو برساند. او می‌گوید اگر خسرو از او خبری دریافت کند، این لطف بزرگی خواهد بود. شاعر به خود می‌بالد که او خدمتگزار است و از موقف خود ناراضی نیست. او به یاد محمود و عنصری می‌افتد و از بزرگی کارهای آن‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر تاکید می‌کند که اگر در کارش مانعی وجود نداشته باشد، چرا باید به ابن یمین نگاه کند و خود را کم ارزش جلوه دهد.