شمارهٔ ٨٩ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بردم بنزد خواجه شکایت ز رنج فقر
گفتم دوای این بکف همت شماست
بر حال من چو یافت وقوف تمام گفت
زین رنج غم مخور که دوایش بدست ماست
از من گرفت باز طعام و شراب و گفت
اول علاج مردم بیمار احتماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، راوی به خواجه (نفر قدرتمند) شکایت میکند از رنج و فقر خود. او به خواجه میگوید که راه حل مشکلش در دستان اوست. خواجه بعد از آنکه از وضعیت راوی مطلع میشود، به او توصیه میکند که نگران نباشد؛ زیرا درمان این رنج در اختیار خود آنهاست. سپس خواجه با تأکید بر اهمیت درمان اجتماعی، غذا و شراب به راوی میدهد.