شمارهٔ ۱۵ - ایضاً له ابن یمین
ابن یمین فریومدی / معمیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چیست آن پیکر پری کردار
گاه مینا برنگ و گه مرجان
گوی یاقوت را همی ماند
بسته اندر زمردین چوگان
رنگ او همچو گونه معشوق
که رخش گردد از حیا رخشان
هست برجی ز خلد پنداری
از پی حور ساخته رضوان
بهر حکمت مهندس تقدیر
بر ستونی نهاده آن بنیان
خارج او همه عقیق یمن
داخل او مذهب از عقیان
بر فرازش نهاده کنگره ها
راست چون تاج بر سر شاهان
کنگره نیست افسر لعل است
بر بیا کنده زر ساو میان
نازکانی همه جدا گانه
نا بسوده نه انسشان نه جان
همچو اطفال یک بیک دارند
از زر ناب در دهن پستان
هر یک از نازکی چنانکه خرد
گویدش ناردانه ایست عیان
فرقه فرقه نشسته همزانو
در بر یکدگر خزیده چنان
که سر موی در نمیگنجد
در میان از توافق ایشان
در میانشان ز زر ورق بسته
پرده ها دست قدرت یزدان
ناز کانند لیک سخت دلند
خود چنین اند نازکان جهان
هر یک از نازکی و لطف چنانک
بلب هر که در بری دندان
بینیش همچو چشم ابن یمین
از گزند زمانه خون افشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و لطافت یک پیکر یا معشوق پرداخته است. شاعر ویژگیهای جسمانی و ظاهری او را با تصاویری از طبیعت و جواهرات مقایسه میکند. او اشاره دارد به نقشهای حکمت و تقدیر در آفرینش و زیبایی آن معشوق، که مانند نگینی در میان زینتها ایستاده است. در ادامه، شاعر از نازکی و لطافت معشوقان سخن میگوید و زیبایی آنها را به نجابت و شرافت تشبیه میکند. در نهایت، بیان میکند که این نازکان در عین لطافت، از سختیها و چالشهای زندگی مصون نیستند و تحت تاثیر زمانه قرار میگیرند.