شمارهٔ ۳ الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سیاهکارتر از من کسی به دوران نیست
فزونتر از گنهم قطره های باران نیست
اگر به وهم نیاید فزونی گنهم
بدین خوشم که فزونتر ز لطف یزدان نیست
به هر چه می نگرم واله ی تو می بینم
که جلوه ی رخت از هیچ دیده پنهان نیست
درون خانه ی دل را ز نقش غیر بشوی
محل رحمت یزدان مقام شیطان نیست
از آن زمان که بدیدم بعشت عارض تو
مرا هوای گلستان و باغ و بستان نیست
عجب ز سختی دل آیدم که ز آتش عشق
بسوخت صد ره و از سوختن پشیمان نیست
همین نه ز آتش عشق تو سوخت الهامی
کجاست آنکه ازین شعله سینه بریان نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عاشقانههای عمیق و احساسات شدید شاعر نسبت به معشوقش صحبت میکند. شاعر میگوید که هیچکس بدتر از او در غم و اندوه نمیتواند باشد و در عین حال، هیچ چیز از رحمت و لطافت الهی بیشتر نیست. او در هر آنچه میبیند، نشانههایی از معشوقش را مییابد و دلش نمیخواهد که از غیر او چیز دیگری ببیند. عاشق از زیبایی معشوق خود به وجد آمده و دیگر چیزی جز عشق او برایش جذابیت ندارد. همچنین شاعر احساس میکند که با آتش عشق میسوزد، اما از این سوختن پشیمان نیست، چون این شعلهها و عشق به معشوقش عمیق و واقعی است. در نهایت، او به دنبال کسی است که به اندازه او از این عشق دچار سوختگی نشده باشد.