شمارهٔ ۶ الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرجای که رفتیم و به هرسو که دویدیم
غیر از تو در آیینهٔ آفاق ندیدیم
بس بادیه گشتیم و بدیدیم در آخر
تو همره ما بودی و بیهوده دویدیم
بیهوده نگشتی تو اسیر نگه ما
دام از مژه ی چشم به راه تو تنیدیم
بوی دل پر خون به مشام آمدی از وی
در باغ جهان هر گل نورسته که چیدیم
دل خون شد و از دیده برون رفت و جگر سوخت
تا قطره ای از باده ی عشق تو چشیدیم
مهر تو به عالم نفروشیم که او را
با گوهر جان ای دُر یکدانه خریدیم
الهامی اگر پیرو مایی قدمی نِه
با ما که به سرمنزل مقصود رسیدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این سطرها به جستجوی عشق و معشوق خود میپردازد و بیان میکند که هرجا رفتهاند و هرچه تلاش کردهاند، جز معشوق در آفاق چیزی نیافتهاند. آنها سفرهای زیادی کرده و تجربههای زیادی کسب کردهاند، ولی در نهایت متوجه میشوند که معشوق همیشه همراهشان بوده است. عشق به معشوق چنان عمیق بوده که حتی وقتی دلشان به درد آمده، با ذرهای از عشق او آرام میگیرند. شاعر به این باور رسیده که عشق را با هیچ چیز دیگری عوض نمیکند و اگر سرنخی از معشوق داشته باشند، به مقصود نهایی خود که همان رسیدن به عشق است، خواهند رسید.