نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۹ - درخطاب به ارواح مقدسه ی بزرگان دین الهامی کرمانشاهی

الهامی کرمانشاهی / خیابان اول / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بنال ای مدینه بزار ای حرم

خروشان شو ای مرز بطحا زغم

سرازپاک تربت برآر – ای رسول

زپر نور مرقد برآی ای بتول

به بدرود فرزند فرخ فرا

ببارید خون از دو چشم ترا

بنال ای حسن شدزمان فراق

که دارد برادرت عزم عراق

زهجرشهنشاه آزادگان

بنالید ای هاشمی آزاده گان

کنید ازنی دل ره ناله باز

که دیدار او را نبینید باز

همی شاه خواهد زیثرب شدن

پس از این شدن نیست باز آمدن

چمان سوی بنگاه ویران او

رسند از پس او اسیران او

نه عباس همراه و نی اکبرش

نه عون سرافراز و نی جعفرش

نه قاسم نه عبدالله و اصغرا

نه یاران و خویشان فرخ فرا

بیاید زنی چند ماتمزده

یکی مرد همراهشان غمزده

پدر کشته زنجیر کین دیده ای

ستیز از یزید لعین دیده ای

بزن دست غم برسر ای جبرئیل

که سبط نبی راست وقت رحیل

چونی بند بگشا زفریاد خویش

به بدرود فرزند استاد خویش

تو نیز ای سرافیل شور نشور

بدم درجهان افکن از نفخ صور

وداع حرم کرد میر حرم

درین بزم تو – نای ماتم بدم

ایا زایران دیار نجف

غلامان شاه سریر شرف

ندارم چو خود ره بدان بارگاه

که بوسم همی تربت پاک شاه

شما چون بدان آستان رو نهید

زجان بوسه برخاک پاکش دهید

رسانید بعد از درود و سلام

زکهتر غلامی به شاهی پیام

که ای آنکه هستی خدا راتودست

خداوند دین شاه یزدان پرست

غنودن به تربت درون تا به چند

برآور سر از بارگاه بلند

که فرزند تو جسته پیوند تو

به جان و به دل آرزومند تو

چمان با دل دردناک آیدت

به پوزش سوی خاک پاک آیدت

یکی از جنان سوی دنیاگرای

به زین بهشتی تکاور برآی

پذیره شو از مهر فرزند را

همان نور چشم و جگر بند را

وراباش یک چندگه میزبان

پدر را پسر به بود میهمان

بروگشت خواهد به کین چون سپهر

نگهدار یکچند گاهش به مهر

بسا زود بروی بمویی همی

به خون از غمش رخ بشویی همی

بسا زود بینی همایون سرش

به دست سنان تا سنان اندرش

بسا زودکش سربه خاکسترا

ببینی به بنگاه خولی درا

بسا زود در بزم پور زیاد

بدان سر ستم ها ببینی زیاد

بسا زود کز چوب دست یزید

ببینی بدان سرچه خواهد رسید

تو خود دانی ای دست پروردگار

که افتاده کلک و زبانم زکار

غم اندر تن من توانی نهشت

که یارم سرود و توانم نوشت

مدد کن مگر با زبانی دگر

کنم قصه ی هجرت شاه سر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وداع با امام حسن (ع) و غم و اندوه اهل بیت اشاره می‌کند. او از حرم و مدینه درخواست می‌کند که بر سر قافله عشق و فراق، ناله و زاری کند. این شعر حاوی احساسات عمیق و اندوهی است که به خاطر جدایی و شهدای اهل بیت به وجود آمده است. شاعر از نبود یاران و نزدیکان در این سفر غم‌انگیز سخن می‌گوید و به وفاداری و دلتنگی اهل بیت اشاره می‌کند. او از خداوند می‌خواهد تا به فرزندش (امام حسین (ع)) و دیگر اهل بیت کمک کند و در برابر ظلم یزید قرار بگیرند. تمام شعر به نوعی ادای احترام به مقام والای اهل بیت و یادآوری مصایب آن‌هاست.