بخش ۲۳ - بدرود امام(ع)با قبر مقدس برادر الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان اول / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بسی مویه ها کرد و پوزش نمود
چنان چون سزاوار آن شاه بود
چو ازکشور شب سوی مرز روز
بسیج سفر کرد گیتی فروز
به کاخ ولایت امام زمان
شد ازقبر فرخ برادر چمان
غلامان و یاران خود را سرود
که زی بار بستن گرایید زود
بسی اشتر راهور آورید
بسی هودج زرنگار آورید
که ناگه زدرگاه شه مویه خاست
نوانگشت از آن کوی برچرخ راست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شخصی به شدت برای شاهش غمگین شده و پوزش میطلبد، زیرا حادثهای رخ داده که شایسته موقعیت اوست. سپس به سفر میرود تا به مرز روز برسد و به کاخ امام زمان برود. او از قبر برادرش باری به دوش میکشد و به یاران و غلامان خود اطلاع میدهد که آماده شوند، زیرا زود باید بار سفر ببندند. او تعدادی شتر و هودج زیبا برای سفر به همراه دارد که ناگهان صدای نالهای از درگاه شاه به گوش میرسد.