نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۶ - ذکر راه گم کردن جناب مسلم و مردن آن دو نفر بلدی راهش از تشنگی الهامی کرمانشاهی

الهامی کرمانشاهی / خیابان اول / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به هامون رسیدند چون ناگهان

ره کوفه ازچشمشان شد نهان

زلب تشنگی آن دو تن ره شناس

زدست اجل درکشیدند کاس

چو آن هردو را نامور مرده دید

به چشمش سیه شد جهان سفید

به دل کرد اندیشه ی بی شمار

چه چاره که بد امرپروردگار

رخ ارغوان دو فرزند دید

زلب تشنگی زرد چو شنبلید

بنالید برداور هور و ماه

که ای رهبر هرکه گم کرد راه

فرو مانده گان رابه فریاد رس

که فریاد رس نیست غیر ازتو کس

تو مپسند گردیم یکسر هلاک

زبی آبی اندر چنین گرم خاک

منه دردلم آرزوی حسین

که بینم دگر باره روی حسین

فراوان چو آسیب و تیمار دید

سبک راند و با کودکان ره برید

درآن دشت بی آب و آتش نهاد

همی رفت لختی و لختی ستاد

که تا اندر آن بی کران شوره زار

به چشم آمدش چشمه ی خوشگوار

خود و هر دو فرزند خوردند آب

به رفتن گرفتند زان پس شتاب

به کوفه دراز گرد راه آمدند

بد انجا که فرمود شاه آمدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بخش از شعر، دو شخصیت به نام‌های هامون و رهبر به سفرشان ادامه می‌دهند. وقتی به کوفه نزدیک می‌شوند، ناگهان راه را گم می‌کنند و از تشنگی بسیار رنج می‌برند. آنها به مرگ خود فکر می‌کنند و با دیدن دو فرزند رنگ پریده‌شان، به شدت غمگین می‌شوند. رهبر از معانی عمیق و سرنوشت سختشان اندیشیده و آرزو می‌کند که حسین را دوباره ببیند. با دیدن چشمه‌ای از آب شیرین، همگی آب می‌نوشند و شتابان به سمت کوفه حرکت می‌کنند. در نهایت، به جایی می‌رسند که شاه فرمود.