نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۲ - تنگ شدن کار بر محمد بن اشعث و کمک خواستنش از ابن زیاد الهامی کرمانشاهی

الهامی کرمانشاهی / خیابان اول / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

فرستاد وزان تیره دل یار خواست

به پیکار مسلم مددکار خواست

چنین داد سالار خود را پیام

که شد شرزه شیری برون از کنام

که پولاد جان است و خارا تن است

به کین چنگ و دندانش از آهن است

نجوید گریز و نترسد ز جنگ

به ما کرده او یک تنه کارتنگ

اگر لخت دیگر نبرد آورد

تهی مرز ما را زمرد آورد

فرستاده راگفت نا پاکخوی

که با پور اشعث زمن باز گوی

فزون از شمر کرده گردان تباه

نماند ه جز اندک به جای ازسپاه

که مسلم اگر کوهی از آهن است

شما بی شمارید واو یک تن است

همه پهلوانان با خود و تیغ

زیکین چو پویید راه گریغ

نه این است آیین مردان کار

ازین گفته بر دوده آزرم دار

نوند آنچه زان کینه گستر شنفت

دمان رفت و با پور اشعث بگفت

به گوینده گفتا چنین زشت نام

به فرمانده ازمن بگو این پیام

گمان تو اینست این جنگ و جوش

بود با یکی مرد خرما فروش

دلیری که با ما نبرد آزماست

یکی دشنه از دشنه های خداست

همان تند سیل است کاندر شتاب

دهد خانه ی زندگانی برآب

چو آتش کجا بر فروزد همی

به هر کشت کافتد بسوزد همی

جهان تا جهان گر شود پر سپاه

ز شمشیر او گشت خواهد تباه

دراین جنگ بیچاره گشتیم از وی

یکی بهر یاران خود چاره جوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، فرستاده‌ای از سوی «وزان» به جنگجوئی به نام «مسلم» پیام می‌رساند که دشواری‌ها و خطرات جنگ را گوشزد کند. او به قوت و دلیری مسلم اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود تنها بودنش، او از هیچ چیز نمی‌هراسد. فرستاده‌ای ناامید نیز پیام می‌دهد که مسلم با وجود قدرتش، در برابر تعداد زیاد دشمنان، در موقعیت دشواری قرار دارد. درخواست می‌شود که یاران مسلم به یاری‌اش بیایند و برای مقابله با دشواری‌ها، با هم متحد شوند. در نهایت، بر اهمیت شجاعت و دلیر بودن در مقابل دشمن تأکید می‌شود تا مسلمانان در این نبرد پیروز شوند.