بخش ۵۴ - فرستادن ابی زیاد الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان اول / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
به ناوردگه چون فرازآمدند
زهر گوشه درترکتاز آمدند
نیاورد فرزانه یزدان شناس
زانبوه لشکر به دل برهراس
چو شیری ز زنجیر گشته رها
ویا همچو بگشاده کام اژدها
بدان بد سگالان پرخاشگر
ابا سرفشان تیغ شد حمله ور
به هر سو که افکند رخشان پرند
دونیمه بیفکند مرد و سمند
به ناگاه آن لشگر بد گمان
گشادند پیکان بدوی ازکمان
زبس تیر کامد به پیکر درش
چو مرغان پدید آمد از تن پرش
زهر حلقه ی جو شنش خون بجست
تن نامدارش ز پیکان بخست
زن و مرد کوفی به بام آمدند
ابر دسته های نی آتش زدند
فرو ریختند آنهمه نی زکین
ابر فرق شیر نیستان دین
گشادند ازهر طرف چنگ ها
زدندش به پیکر همی سنگ ها
سپهبد به دل درنیاورم بیم
همی کرد با تیغ مردان دونیم
یکی دون بکربن حمران به نام
به ناگه برآورد تیغ ازنیام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، توصیف یک نبرد دلیرانه به تصویر کشیده شده است. لشکری خشن به پیشروی میآید و دلها را به هراس میاندازد. قهرمان داستان به مانند شیر مبارزه میکند و به جنگجویان دشمن حملهور میشود. تیرها و سنگها از هر طرف به او پرتاب میشود، اما او از ترس نمیگریزد و با شجاعت به مقابله میپردازد. در نهایت، یکی از جنگجویان به نام حمران ناگهان شمشیر خود را از نیام بیرون میآورد و به سمت دشمن میرود. این متن نشاندهنده روحیه شجاعت و جهاد در جنگ است.