نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۷ - امان دادن محمد بن اشعث جناب مسلم را و نپذیرفتن آن حضرت الهامی کرمانشاهی

الهامی کرمانشاهی / خیابان اول / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به مسلم خروشید کای نامدار

تو را داد سالار ما زینهار

بس است اینهمه جنگ و خون ریختن

به همکیش خویش اندر آویختن

یکی از درمهربانی در آی

وزیدر به کاخ عبیدالله آی

چو بیند رخت آورد برتو مهر

نماید همی شرمگین ازتو چهر

بدو گفت سالار نام آورا

شود راستی ازتو کی باورا؟

تو می خواهی ای حیله ساز شریر

به دستان و بندم کند دستگیر

مراتا سرآید به مردی زمان

نشاید زنامرد جستن امان

بگفت این و رزمی زنو کرد ساز

که شد شیر گردون از آن زهر ه باز

ازو پور اشعث چو دید این نبرد

شگفتی یکی حیله آغاز کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

مسلم به یکی از نامداران خروشید و از او خواست که جنگ و خونریزی را متوقف کند و به هم‌کیشان خود رحم کند. او به او پیشنهاد کرد که با نیکویی به دربار عبیدالله برود و به او گفت که اگر او را با محبت ببیند، با رویی شرمگین به او احترام خواهد گذاشت. اما نامدار نسبت به او بی‌اعتماد بود و او را متهم به نیرنگ کرد و اینگونه گفت که نمی‌تواند به کسی که به او وفادار نیست، اطمینان کند. در این میان، جنگ آغاز شد و یکی از پسران اشعث به فکر حیله‌ای برای برگرداندن اوضاع افتاد.