بخش ۶۱ - در ذکر شهادت هانی بن عروه رحمه الله علیه به امر ابن زیاد الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان اول / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بزد بانگ سالار کوفی دیار
به دژخیم بد گوهر نابکار
که رو کارهانی بپرداز نیز
درآور ز پایش به شمشیر تیز
به فرمان او بر به آسانیا
روان گشت دژخیم زی هانیا
بیاورد پیر نوان رابه بند
به جایی که بد مسلخ گوسفند
همی گفت با مویه آن پاکزاد
کجایند مردان مذحج نژاد؟
نیارست ازبیم بد خواه او
به یاریش گردد تنی رزمجو
بنالید برپاک جان آفرین
که ای کردگار جهان آفرین
یگانه خدایی و دانا تویی
همه عاجزیم و توانا تویی
گواهم تو هستی که درراه دین
سرو تن سپردم به شمشیر کین
به ناگاه دژخیم بدخو پرند
بزد بر بر پیر پیروزمند
برنامدارش شد ازتیغ چاک
سر سرفرازش نگون شدبه خاک
دریغا ازآن موی کافور گون
که کردش بداندیش بررنگ خون
بدان پیر فرخنده بادا درود
که حق را یکی بنده ی پاک بود
به راه خدا کرد مردانه کار
به مردی سرآمد برو روزگار
زگیتی چو هانی برون برد رخت
سرپاک او قاتل شوم بخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سالار کوفی به دژخیم بدجنس و نابکار خطاب میکند و از او میخواهد که از کارهای خود بپردازد و برود. او به بدبختی پیر نوان (یک شخصیت پاک و نیکوکار) اشاره میکند که به دست دژخیم به بند کشیده شده است. پیر نوان با دلتنگی از بیتوجهی مردان دیگر به خود گلایه میکند و به خداوند دعا میکند که او تنها و ناتوان نباشد. اما ناگهان دژخیم به پیر نوان حمله میکند و او را به قتل میرساند. شاعر از جداییش از او افسوس میخورد و او را تحسین میکند که در راه دین و حقیقت با شجاعت ایستادگی کرد و جان خود را فدای عقایدش کرد. در انتها، پیر نوان را نماد مردی دانا و بزرگ عنوان میکند که با فداکاری خود سرنوشتش را رقم زده است.