نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۹ - به دار کشیدن ابن زیاد بد بنیاد پر فساد مشکور زندانبان را الهامی کرمانشاهی

الهامی کرمانشاهی / خیابان اول / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به دژخیم بد خویش آنگه سرود

که این را به دار اندر آویز زود

به فرموده دژخیم خوارش کشید

نترسید ازحق به دارش کشد

زدش تازیانه به بر پنج صد

که نفرین رسادش به کردار بد

نخستین بدو تازیانه فرود

چو آمد به پاکی خدارا ستود

دوم تازیانه چو بروی رسید

شکیب ازخدا جست و دم درکشید

زدش چون سیم تازیانه به بر

همی خواست آمرزش ازدادگر

به چارم چنین گفت آن بی گناه

که ای دادگر داور هوروماه

گوا باش کایدون به آیین پاک

شدم کشته در یاری دین پاک

به پنجم چنین گفت آن نامدار

که ای پاک یزدان به روز شمار

مراساز بر باغ خلد برین

به پیغمبر و آل پاکش قرین

پس آنگه شد از راز گفتن خموش

همی بود تا از تنش رفت توش

درآن دم ازو تشنگی برد تاب

ازآن ناکسان خواست یک خرعه آب

نیارست یک تن جوابش دهد

زبیم بد اندیش آبش دهد

بلی سر چو در راه جانان دهند

شهیدان حق تشنه لب جان دهند

تنی چند پوزش برآراستند

تن ازچوب دارش رها خواستند

بد اختر نپذیرفت خواهشگری

بیفزود بر خشم وکین گستری

به فرجام یاران خود را سرود

که از دارش آرید پیکر فرود

به زیر آمد ازدار چون مرد پیر

چنین گفت با آن گروه شریر

شماگر ندادیم ازکینه آب

من از حوض کوثر شدم کامیاب

زجام عطا ساقی سلسبیل

به من کرد صهبای مینو سبیل

بگفت این و از این جهان بست بار

به خلد اندر آسوده شد شاد خوار

رسیدش درآن جانفزا گلشنا

درود ازخدا بر روان و تنا

زعشق آید آری چنین کارها

چنین عاشقان راست هنجارها

چنین عاشقان را دهد عشق یار

گهی سر به تیغ و گهی تن به دار

دهند ار چه سرها به میدان عشق

نمیرند هرگز شهیدان عشق

مگو کشته عشاق را زنده اند

مپندار فانی که پاینده اند

تو در بندی آن قوم وارسته اند

به حق بسته از غیر او جسته اند

به دیگر دیار است بنگاهشان

به سوی جهان دگر راهشان

ز دلدارشان هست کام دگر

نشان دگر هست و نام دگر

نه هر کس تواند شکست این طلسم

کجا عالم جان کجا ملک جسم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف سختی‌ها و مقاومت یک فرد در برابر ظالم می‌پردازد. شخصیت اصلی، در برابر دژخیم و شکنجه‌های او، همچنان استقامت و ایمان خود را حفظ می‌کند. او در طول شکنجه، با یاد خدا و دعا، به طلب آمرزش و شهادت می‌پردازد. در نهایت، او با وجود تشنگی و درد، به یاد باغ بهشت و پاداش‌های الهی از دنیا رحلت می‌کند و به آرامش می‌رسد. این شعر به شکوه عشق و فداکاری برای ایمان و خدا اشاره دارد و نشان می‌دهد که عاشقان حقیقی هرگز نمی‌میرند و در واقع به زندگی دیگری منتقل می‌شوند.