شمارهٔ ۱۸ امامی هروی
امامی هروی / اشعار دیگر / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای غایت اندیشهٔ دانش سخنت را
می بوسم و می دارم چون دیده گرامی
شاید که ببندد کمر از لطف سخنهات
آب سخن جان سخنگو به غلامی
تو خضری و لطف سخنت آب حیاتست
معلوم شد این حریف دلم را بتمامی
ختمست سخن بر تو و یارای سخن نیست
در دور تو کسرا که تو سلطان کلامی
نام تو امامی است بلی زیبدت این نام
بر لفظ و معانی چو امیری و امامی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش سخن و کلام محبوبش میپردازد و آن را مانند گنجی گرامی میداند. او به زیبایی و ارزش سخنان محبوبش اشاره میکند که مانند آب حیات است و روح او را سیراب میکند. شاعر به این نتیجه میرسد که سخن گفتن در حضور محبوبش کار هر کسی نیست و او را سلطان کلام مینامد. در نهایت، شاعر با افتخار به نام و مقام محبوبش اشاره میکند و برتری او را در معانی و الفاظ بر دیگران بیان میکند.