نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ امامی هروی

امامی هروی / اشعار دیگر / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش خوابی دیده ام پیرایه تعبیر آن

صحنه ذات سپهر دولت و خورشید دین

بر زمینی دیدمی خود را ز رفعت چون سپهر

با جوانی از مشاهیر افاضل همنشین

در زمان پیدا شدی پیری که بر من تافتی

نور خورشید نبوت زو ببرهانی ببین

خانه ای را طوف می کردی که صحن و سقف او

زیور خورشید بودی، افسر چرخ برین

خانه ای کز رفعت ایوان او بودی بطبع

انجم و افلاک را بر خاک درگاهش جبین

حلقه درگاه او بگرفت دست پیر و گفت

کای خلایق را شفای جان و ای جان آفرین

هم ز داروخانه لطف تو باشد گر شود

صحنه گیتی پناه ملک و ملت را قرین

دین و دنیا را بحکمت گر نهادی در ازل

صحت اندر خامه و شمشیر گاه مهر و کین

این دعا می کرد و آمینی همی آمد ز چرخ

من شده مستغرق مدهوش در کشفی چنین

چون روانم در تحیر دید از آن پیر این جوان

گفت: کای مرد سخن پرور، بالفاظ متین

این بناء کعبه، آن خضر پیمبر بر درش

آنکه آمین می کند روح الامین اینک به بین

این دعا گفتم: کرا گفتند با چندین بیان؟

بر زمین خضر پیمبر، بر فلک روح الامین

گفت فخر الملک صدری را که از درگاه تو

تا قیامت فخر خواهد کرد بر گردون زمین

شمس دین و ملک دستوری که اندر حفظ اوست

از کنار بحر مغرب تا لب دریای چین

چون شدم بیدار تاریکی شام عید، را

همچنان دیدم که در چشم گمان نور یقین

عید و صحت هر دو، رو در صدر صاحب کرده اند

بر جهان فرخنده بادا زیب آن و فرّ این

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به خواب و رؤیایی اشاره می‌کند که در آن خود را در مکانی بلند و مقدس می‌بیند، در کنار جوانی از افراد برجسته. در این خواب، پیر مجللی به او نزدیک می‌شود و نور خورشید نبوت را به او نشان می‌دهد. شاعر در خانه‌ای با زیور خورشید و با زیبایی‌های آسمانی قرار دارد و احساس می‌کند که اینجا پناهگاه ملک و ملت است. پیر به او دعا می‌کند و از حکمت دین و دنیا سخن می‌گوید، در حالی که جوان نیز در کنارش حاضر است. این دعا که به نوعی خوشبختی و آرامش را برای ملت و کشور می‌طلبد، مورد تأیید آسمان واقع می‌شود. در نهایت، شاعر از خواب بیدار می‌شود و هنوز تأثیر روشنایی آن خواب را در دل خود حس می‌کند، و به شادی و صحت در زندگی اشاره دارد.