شمارهٔ ۴ امامی هروی
امامی هروی / اشعار دیگر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خردم دوش در مراتب فکر
گفت با ذروه ی سپهر برین
کای مقادیر جنبشت می عمر
کرده ار ساغر شهور و سنین
هم قضا را مراتب تعظیم
هم قدر را نهایت تمکین
حکمت اندر جهان کون و فساد
دورت اندر سرای غث و سمین
یا مکانی چنین که قدر تراست
کی بود جرم خاک را تسکین
که شود در ازاء سرعت دور
مرکز خاک را مکانت، مکین
لطف دور تو و کثافت خاک
سایه ی قدر آن و مایه ی این
بزبانی فصیح دور سپهر
روشن و عذب و آبدار و مبین
گفت کای نظم واثقت بی شک
رشک سحر حلال و ماء معین
غرض جنبشم که باقی باد
بر تو پوشیده نیست نیک به بین
کآسمانیست در مراتب صدر
کآفتابی است در مراتب دین
آسمانی که نوک خامه ی او
وحی منزل کند بسحر مبین
قدرتش کرد با کمال قران
رفعتش کرده با دوام قرین
آفتابی که جز بسایه او
نرسد چشم دل بنور یقین
صورت حل و عقد تیغ و قلم
معنی امر و نهی تاج و نگین
قبله و قدوه ی ملوک و صدور
غرض کائنات ناصر دین
ای عیال نتایج قلمت
لفظ آب حیات و در ثمین
تا شناسند در جهان حواس
گردن از گرد ران و سر ز سرین
سر گردون کسان دوران را
باد بر خاک حضرت تو جبین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی مقام و مرتبه انسان در میان افلاک و ذرات جهان میپردازد. او از حرکتهای عمر و زمان سخن میگوید و به قضا و قدر اشاره دارد که باید مورد احترام و توجه قرار گیرد. شاعر به حکمت خالق در این جهان متغیر اشاره میکند و میپرسد که جایگاه واقعی انسان چیست و چرا باید این حکم با خاک درآمیخته شود. او از زیباییهای زبان و علم و فلسفه سخن میگوید و به قدرت و ذاتی که در آسمان وجود دارد، اشاره میکند. این قدرت به انسان نور و آرامش میبخشد و او را به سمت حقیقت هدایت میکند. در نهایت، شاعر با یادآوری وظیفه و مسئولیت انسان در ابراز حقایق و نیکیها، تاکید میکند که مقام و مرتبه انسان باید در خدمت دین و زندگی به کار گرفته شود.