غزل شمارهٔ ۱۰۰ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر شکسته دلانت هزار جان دارند
به خدمت تو کمر بسته بر میان دارند
شدند حلقه به گوش تو را چو حلقه به گوش
چه خوش دلند که مثل تو دلستان دارند
کسان که وصل تو یک دم به نقد یافتهاند
از ین طلب طرب و عیش جاودان دارند
چو بگذری به تعجب تو ماهروی به راه
چو ماه ماهرخان دست بر دهان دارند
خرد از آن ز ره زلف تو پناه گرفت
که چشم و ابروی تو تیر در کمان دارند
مجاهدان رهت تا عنایت تو بود
چه بیم و باک به عالم ازین و آن دارند؟
ز آب دیده و تاب دل است غمازی
وگرنه راز تو بیچارگان نهان دارند
غلام غمزهٔ بیمارتم که از هوسش
چه تندرستان خود را ناتوان دارند؟
اگر کسی به شکایت بود ز دلبر خویش
ز تو عراقی و دل شکر بیکران دارند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و محبت به معشوق میپردازد. او به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر دلباختگان زیادی وجود دارند، همه به خاطر جذابیت و دلنشینی معشوق است. افرادی که لحظاتی به وصال معشوق دست یافتهاند، از زندگی شاد و دائمی لذت میبرند. همچنین، شاعر به تأثیر نگاه و زلف معشوق بر دل و عقل میپردازد و این که مجاهدان در راه عشق از عنایت معشوق نگران نیستند. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که حتی غم و اندوه ناشی از عشق به معشوق، برای عاشقان رازآلود و شیرین است.