غزل شمارهٔ ۹۹ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگارا، جسمت از جان آفریدند
ز کفر زلفت ایمان آفریدند
جمال یوسف مصری شنیدی؟
تو را خوبی دو چندان آفریدند
ز باغ عارضت یک گل بچیدند
بهشت جاودان زان آفریدند
غباری از سر کوی تو برخاست
وزان خاک آب حیوان آفریدند
غمت خون دل صاحبدلان ریخت
وزان خون لعل و مرجان آفریدند
سراپایم فدایت باد و جان هم
که سر تا پایت از جان آفریدند
ندانم با تو یک دم چون توان بود؟
که صد دیوت نگهبان آفریدند
دمادم چند نوشم درد دردت؟
مرا خود مست و حیران آفریدند
ز عشق تو عراقی را دمی هست
کزان دم روی انسان آفریدند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و محبت معشوق میپردازد. او میگوید که هر جزئی از وجود معشوق، از جان و ایمان گرفته تا زیباییهایش، به گونهای آفریده شدهاند که نشاندهنده عشق و مفهوم عمیق انسانیت هستند. شاعر احساس میکند که عشق به معشوق، او را در حیرت و مستی فرو میبرد و نمیتواند لحظهای بدون او زندگی کند. تمامی زیباییها و احساسات در جهان به خاطر وجود معشوق معنی پیدا میکند و او را همواره در اندیشه و دل خود دارد.