غزل شمارهٔ ۱۰۱ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند
بسا که بر دلم از غمزه ترکتاز کند
مرا مکش، که نیاز منت به کار آید
چو من نمانم حسن تو با که ناز کند؟
مرا به دست سر زلف خویش باز مده
اگر چه همچو خودم زود سرفراز کند
منم چو مردم چشمت، به من نگاهی کن
که اهل دیده به مردم نگاه باز کند
چگونه دوست ندارد ایاز را محمود؟
که او نگاه به چشم خوش ایاز کند
ز جور تو بگریزم، برم به عشق پناه
که از غم تو مرا عشق بینیاز کند
نیاز و ناز من و تو فرو برد به دمی
نهنگ عشق حقیقت دهن چو باز کند
ازین حدیث، اگرچه ز پرده بیرون است
زمانه پردهٔ عشاق بس که ساز کند
به آب دیده عراقی وضو همی سازد
چو قامت تو بدید آنگهی نماز کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد احساسات عاشقانه و تاثیر چشم و نگاه معشوق بر دل عاشق نوشته شده است. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از تأثیر نگاه و ناز او بر دل خود گله میکند. او احساس میکند که بدون معشوق، زیبایی و ناز او هیچ معنایی ندارد و به نوعی درخواست میکند که معشوق او را ترک نکند. همچنین، شاعر به عشق به عنوان پناهگاهی از غم و رنج عشق اشاره دارد و در نهایت به رابطه عمیق بین عشق و نیاز اشاره میکند.