غزل شمارهٔ ۱۱۲ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
زان پیش که دل ز جان برآید
جان از تن ناتوان برآید
بنمای جمال، تا دهم جان
کان سود بر این زیان برآید
ای کاش به جان برآمدی کار
این کار کجا به جان برآید؟
کارم نه چنان فتاد مشکل
کان بیتو به این و آن برآید
هم از در تو گشایدم کار
کامم همه زان دهان برآید
بر درگهت آمدم به کاری
کان بر تو به رایگان برآید
نایافته جانم از تو بویی
مگذار که ناگهان برآید
بنواز به لطف جانم، آن دم
کز کالبدم روان برآید
کام دل خستهٔ عراقی
از لطف تو بیگمان برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که زیباییاش را به او نشان دهد تا جانش از شوقش بیرون بیافتد. او از این وضعیت ناتوانی ابراز نارضایتی میکند و آرزو میکند که معشوق به او توجهی کند. شاعر بیان میکند که مشکلاتش بدون حضور معشوق حل نمیشوند و تنها در نزد او آرامش پیدا میکند. او به درگاه معشوق آمده و امیدوار است که در این ملاقات، از لطف او بهرهمند شود و دل خستهاش شاد گردد. در نهایت، شاعر به شدت نیاز خود به معشوق و تأثیر او بر زندگیاش را بیان میکند.