نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۸ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک

ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟

به بوی آنکه در آتش نهد قدم روزی

هزار سال در آتش قدم زند بی‌باک

گرت بیافت در آتش کجا رود به بهشت؟

و گر چشد ز کفت زهر، کی خورد تریاک؟

مرا، که نیست ازین آتشم مگر دودی؟

فرو گرفت زمین دلم خس و خاشاک

کجاست آتش شوقت که در دل آویزد؟

چنان که برگذرد شعلهٔ دلم ز افلاک

ز شوق در دل من آتشی چنان افروز

که هر چه غیر تو باشد بسوزد آن را پاک

اگر بسوخت، عراقی، دل تو زین آتش

ببار آب ز چشم و بریز بر سر خاک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و آتش آن است. شاعر می‌گوید که دلی که به عشق می‌سوزد هیچ نگرانی از آتش جهنم ندارد و از عذاب‌های آن نمی‌هراسد. او به زیبایی به قدرت عشق اشاره می‌کند که حتی در آتش هم دلی شاداب و بی‌باک خواهد داشت. شاعر حسرت می‌خورد که چرا عشق او را به آتش نمی‌کشاند و دلش پر از درد و غم است. او از شوق و محبت خود یاد می‌کند و می‌گوید که این شعله باید هر چیز غیر از معشوق را بسوزاند. در انتها، او به حال عراقی (عاشق) اشاره می‌کند و می‌خواهد که برای دل سوخته‌اش آب ریزد و بر خاک ببارد. در کل، این شعر نشان‌دهنده قدرت و شدت عشق و تأثیر عمیق آن بر دل عاشق است.