نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۰ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ساقی، چو نمی‌دهی شرابم

خونابه بده بجای آبم

خون شد جگرم، شراب در ده

تا کی دهی از جگر کبابم؟

دردی غمم مده، که من خود

از درد فراق تو خرابم

از تابش می دلم برافروز

تا روی دل از جهان بتابم

در کیسهٔ من چو نیست نقدی

دانم ندهی شراب نابم

چون خاک در توام ، کرم کن

یاد آر به جرعه‌ای شرابم

می ده، که ز هستی عراقی

یک باره مگر خلاص یابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد اگر نمی‌تواند شراب به او بدهد، حداقل خونش را به جای آب بدهد. او بیان می‌کند که جگرش به خاطر عشق به معشوقش دچار درد و ناراحتی شده و از او می‌خواهد که با شراب، دلش را روشن کند. شاعر حسرت فراق را به تصویر می‌کشد و نیاز به تسکین دارد. همچنین اشاره به اینکه در کیسه‌اش پولی نیست و امیدوار است که ساقی به او کمک کند و با جشنی از شراب، او را از غم و رنج رهایی بخشد.