نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۱ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

تا کی از دست تو خونابه خورم؟

رحمتی، کز غم خون شد جگرم

لحظه لحظه بترم، دور از تو

دم به دم از غم تو زارترم

نه همانا که درین واقعه من

از کف انده تو جان ببرم

چه شود گر بگذری تا من

چون سگان بر سر کویت گذرم؟

آمدم بر درت از دوستیت

دشمن آسا مکن از در، بدرم

دم به دم گرد درت خواهم گشت

تا مگر بر رخت افتد نظرم

خود چنین غرقه به خون در، که منم

کی توانم که به رویت نگرم؟

تا من از خاک درت دور شدم

نامد از تو که بپرسی خبرم؟

کرمت نیز نگفت از سر لطف

که: غم کار عراقی بخورم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و عذاب ناشی از دوری محبوب سخن می‌گوید. او از غم و اندوهی که هر لحظه او را بیشتر فرسوده می‌کند، شکایت می‌کند و بیان می‌کند که برای دیدن محبوب حاضر است به هر ذلتی تن دهد. شاعر به شدت درگیر احساسات منفی است و در عین حال از محبوب می‌خواهد که به حال او کمی توجه داشته باشد و از او دور نشود. او در نهایت از بی‌توجهی محبوب به خود و غم و ناکامی‌اش در انتظار دیدار محبوب خود ابراز نارضایتی می‌کند.