غزل شمارهٔ ۱۷۳ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
اگر در من نگه کردی نگارم
بدیدی گر فراقش چونم آخر
بپرسیدی دمی حال فگارم
نکرد آن دوست از من یاد روزی
به کام دشمنان شد روزگارم
چرا خواهد به کام دشمنانم
چو میداند که او را دوست دارم؟
عزیزی بودم اول بر در او
عزیزان، بنگرید: آخر چه خوارم؟
فرو شد روز من بیمهر رویش
چو شب تیره شده است این روزگارم
نه دلداری که باشد مونس دل
نه غمخواری که باشد غمگسارم
نمیدانم که دامان که گیرم؟
که تا از جیب محنت سر برآرم
عراقی، دامن غم گیر و خوش باش
که هم با تو درین تیمار یارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از فراق و دوری محبوب خود میگوید و ابراز غم و اندوه میکند. او به این نکته اشاره دارد که اگر محبوبش حال او را میدید، شاید حالش تغییر میکرد. شاعر احساس میکند که روزگارش به خاطر جدایی از دوستش به کام دشمنانش گذشته و دیگر هیچ کسی برای دلجویی از او نیست. او در تنهایی خود به دنبال تسلی و آرامش میگردد، اما از نبود محبت و دلسوزی گلهمند است. در انتها، او از غم و اندوه خود برای دوستش میگوید و پیشنهاد میکند که در این درد و رنج با هم بودن را حفظ کنند.