نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۴ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نیست کاری به آنم و اینم

صنع پروردگار می‌بینم

صبر از تو نکرد دل، والله

نیست پروای عقلم و دینم

سخنی، کز تو بشنود گوشم

خوشتر آید ز جان شیرینم

در جهان گر دل از تو بردارم

خود که بینم، که بر تو بگزینم؟

کرمی کن، گرم بخواهی کشت

هم بدان ساعدان سیمینم

با عراقی، که عاجز غم توست

خرده‌گیری مکن، که مسکینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و محبت خود به معشوق اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که هیچ چیز جز زیبایی خلق خدا و عشق به معشوقش برایش اهمیت ندارد. شاعر صبر و تحملش را از طرف معشوق نمی‌داند و می‌گوید که کلام معشوق زیباتر از جان اوست. حتی اگر بخواهد دلش را از عشق معشوق بردارد، باز هم نمی‌تواند به کسی جز او فکر کند. در نهایت، شاعر از موقعیت خود به عنوان یک فرد غمگین و درمانده نسبت به عشقش سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که بر او رنجش نگیرد.