غزل شمارهٔ ۱۸۹ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ما دگرباره توبه بشکستیم
وز غم نام و ننگ وارستیم
خرقهٔ صوفیانه بدریدیم
کمر عاشقانه بر بستیم
در خرابات با می و معشوق
نفسی عاشقانه بنشستیم
از می لعل یار سرمستیم
وز دو چشمش خمار بشکستیم
شاید ار شور در جهان فکنیم
کز می لعل یار سر مستیم
چون بدیدیم آفتاب رخش
از طرب، ذرهوار، بر جستیم
چنگ در دامن شعاع زدیم
تا بدان آفتاب پیوستیم
ذره بودیم، آفتاب شدیم
از عراقی چو مهر بگسستیم
این همه هست، خود نمیدانیم
کین زمان نیستیم یا هستیم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی سرگشتگی و توبهشکنی عاشقان است. شاعر از رهایی از درد و عذاب نام و ننگ سخن میگوید و به دنیای عشق و میگساری میپردازد. آنها خود را در خرابات مییابند و از عشق و می لعل یار مست میشوند. در برابر زیبایی و تابش آفتاب محبوب، جان میدهند و به شادی و طرب میپردازند. در نهایت، شاعر به تأمل در وجود و اینکه آیا واقعاً وجود دارند یا نه، میرسد و اشاره به تحولی عمیق دارد که از حالتی ذرهوار به حالتی درخشان و آفتابی تغییر میکنند.