نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۸ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم

لاجرم در بوتهٔ هجران تو بگداختیم

ما که از سوز دل و درد جدایی سوختیم

سوز دل را مرهم از مژگان دیده ساختیم

بسکه ما خون جگر خوردیم از دست غمت

جان ما خون گشت و دل در موج خون انداختیم

در سماع دردمندان حاضر آ، یارا، دمی

بشنو این سازی که ما از خون دل بنواختیم

عمری اندر جست ‌و جویت دست و پایی می‌زدیم

عمر ما، افسوس، بگذشت و تو را نشناختیم

زان چنین ماندیم اندر ششدر هجرت، که ما

بر بساط راستی نرد وفا کژ باختیم

چون عراقی با غمت دیدیم خوش، ما همچو او

از طرب فارغ شدیم و با غمت پرداختیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق درد و جدایی عاشق از معشوق است. شاعر از نداشتن شناخت کافی نسبت به ارزش وصال و عشق سخن می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که به خاطر غم و جدایی، دچار سوختگی روحی شده‌اند. او از سوز دل و تلاش برای درمان دردها با اشک‌ها و یادهای معشوق می‌گوید و به تأثیر منفی جدایی بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که عمرش به هدر رفته و در پی جویی عشق نتوانسته به حقیقتی که می‌جوید دست یابد. او با مقایسه خود با عراقی به غم خود اشاره کرده و می‌گوید که این جدایی او را از شادی دور کرده است.