نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست

خروش و ولوله از جان عاشقان برخاست

چه سحر کرد ندانم دو چشم جادوی تو؟

که از نظارگیان ناله و فغان برخاست

به تیر غمزه، ازین بیش، خون خلق مریز

که رستخیز به یکباره از جهان برخاست

بدین صفت که تو آغاز کرده‌ای خونریز

چه سیل خواهد ازین تیره خاکدان برخاست!

بیا و آب رخ از تشنگان دریغ مدار

طریق مردمی آخر نه از جهان برخاست؟

چنین که من ز فراق تو بر سر آمده‌ام

گرم تو دست نگیری کجا توان برخاست؟

تو در کنار من آ، تا من از میان بروم

که هر کجا که برآید یقین گمان برخاست

به بوی آنکه به دامان تو درآویزد

دل من از سر جان آستین‌فشان برخاست

عراقی از دل و جان آن زمان امید برید

که چشم مست تو از خواب سرگران برخاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و تأثیر عمیق چشمان معشوق اشاره می‌کند. او از خواب نرگس معشوق بیدار می‌شود و احساس‌های عاشقانه و شور و هیجان در دل او و دیگر عاشقان بیدار می‌شود. شاعر نگران عواقب عشق است و می‌خواهد از غمزه‌های معشوق خون نریزد و به او می‌گوید که باید از زیبایی‌اش دریغ نکند. او درباره فراق و دوری از معشوق سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که بدون حضور او نمی‌تواند تحمل کند. در نهایت، شاعر به احساس ناامیدی اشاره می‌کند که تنها زمانی بروز می‌کند که معشوق از خواب بیدار می‌شود.