غزل شمارهٔ ۱۹۰ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
افسوس! که باز از در تو دور بماندیم
هیهات! که از وصل تو مهجور بماندیم
گشتیم دگر باره به کام دل دشمن
کز روی تو، ای دوست، چنین دور بماندیم
ماتم زدگانیم، بیا، زار بگرییم
بر بخت بد خویش، که از سور بماندیم
خورشید رخت بر سر ما سایه نیفکند
بی روز رخت در شب دیجور بماندیم
از بوی خوشت زندگیای یافته بودیم
واکنون همه بیبوی تو رنجور بماندیم
روشن نشد این خانهٔ تاریک دل ما
از شمع رخت، تا همه بینور بماندیم
ناخورده یکی جرعه ز جام می وصلت
بنگر، چو عراقی، همه مخمور بماندیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس غم و دوری از محبوب میپردازد. او از افسوس دور ماندن از معشوق سخن میگوید و مینالد که دوباره در غم دشمنان به سر میبرد. به این وضعیت ناگوار خود و بخت بدش اشاره میکند که باعث حسرت و اندوه او شده است. شاعر از نبود روشنی و شادی در زندگیاش lamenting میکند و از عدم وجود بوی خوش محبوبش به رنج میبرد. در پایان، با اشاره به اینکه حتی جرعهای از می وصل محبوبش نچشیده، حس میکند که به شدت در رنج و محنت باقی مانده است.