نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۴ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گر ز شمعت چراغی افروزیم

خرمن خویش را بدان سوزیم

در غمت دود آن به عرش رسد

آتشی، کز درون برافروزیم

آفتاب جمال بر ما تاب

زانکه ما بی‌رخت سیه روزیم

تا ببینیم روی خوبت را

از دو عالم دو دیده بردوزیم

مایهٔ جان و دل براندازیم

به ز عشقت چه مایه اندوزیم؟

همچو طفلان به مکتب حسنت

ابجد عشق را بیاموزیم

در غم عشق اگر رود سر ما

ای عراقی، برو، که بهروزیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تصاویر زیبا به بیان عشق و عشق بازی می‌پردازد. او از روشنی و گرمای عشق سخن می‌گوید و اشاره به سوزانیدن دل و جان خود برای رسیدن به محبوب دارد. عشق را همچون درسی می‌داند که باید آموخته شود و در غم آن، فراموشی و مشکلات را پذیراست. در نهایت، به امید دیدار معشوق، شاعر حالت خوشی و شادابی را از عشق خود تجربه می‌کند.