نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ناگه از میکده فغان برخاست

ناله از جان عاشقان برخاست

شر و شوری فتاد در عالم

های و هویی از این و آن برخاست

جامی از میکده روان کردند

در پیش صد روان، روان برخاست

جرعه‌ای ریختند بر سر خاک

شور و غوغا ز جرعه‌دان برخاست

جرعه با خاک در حدیث آمد

گفت و گویی از این میان برخاست

سخن جرعه عاشقی بشنید

نعره زد و ز سر جهان برخاست

بخت من، چون شنید آن نعره

سبک از خواب، سر گران برخاست

گشت بیدار چشم دل، چو مرا

عالم از پیش جسم و جان برخاست

خواستم تا ز خواب برخیزم

بنگرم کز چه این فغان برخاست؟

بود بر پای من، عراقی، بند

بند بر پای چون توان برخاست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از لحظه‌ای صحبت می‌کند که نجوای عاشقانه‌ای از میکده برمی‌خیزد و شور و هیاهویی در عالم ایجاد می‌شود. جامی از میکده به جریان می‌افتد و ناله‌ها و زمزمه‌های عاشقان به گوش می‌رسد. جرعه‌ای بر خاک ریخته می‌شود و شور و غوغایی به‌وجود می‌آید که در آن، جرعه و خاک به گفتگو می‌پردازند. ناگهان، صدای عشق و نعره‌ای نیرومند شنیده می‌شود که بخت شاعر را از خواب غفلت بیدار می‌کند و چشم دل او را باز می‌کند. شاعر خواهان بیداری و فهمیدن دلیل این فغان است، ولی در عین حال، به بندهایی که بر پایش است نیز اشاره می‌کند. در نهایت، تصویر بیداری و بیدار شدن از خواب در کنار احساسات عاشقانه به زیبایی توصیف شده است.