غزل شمارهٔ ۲۰۵ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
تا کی همه مدح خویش گوییم؟
تا چند مراد خویش جوییم؟
بر خیره قصیده چند خوانیم؟
بیهوده فسانه چند گوییم؟
ای دیده بیا، که خون بگرییم
وی بخت، بیا، که خوش بموییم
ما را چو به کام دشمنان کرد
آن یار که دوستدار اوییم
نگذاشت که با سگان کویش
گرد سر کوی او بپوییم
دانم که روا ندارد آن خود
کز باغ رخش گلی ببوییم
زین به نبود، کز آب دیده
خیزیم و گلیم خود بشوییم؟
گردی است به راه در، عراقی
آن گرد ز راه خود بروبیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد انتقاد از خودمحوری و تمجیدهای بیهوده است. شاعر از تکرار مدح و ستایش شخصی خود مینالد و از بیفایده بودن این کارها سخن میگوید. او به احساس درد و غم خود اشاره میکند و از مشکلاتی که بر سر راهش قرار دارد، شکایت میکند. شاعر به یاری نیاز دارد و از اینکه به خاطر دشمنانش به مقام خود نرسیدهاند، حسرت میخورد. در نهایت، او به لزوم دوری از موانع و مشکلات تأکید دارد و از خواننده میخواهد تا از دردهایش یاد کنیم و برای پیدا کردن راهی بهتر تلاش کنیم.