نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۴ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان

به خوبی در همه عالم نظر کردن توان؟ نتوان

چو آمد در دل و دیده خیالت آشنا بنشست

ز ملک خویش سلطان را بدر کردن توان؟ نتوان

مرا این دوستی با تو قضای آسمانی بود

قضای آسمانی را دگر کردن توان؟ نتوان

چو با ابروی تو چشمم به پنهانی سخن گوید

از آن معنی رقیبان را خبر کردن توان؟ نتوان

چو چشم مست خونریزت ز مژگان ناوک اندازد

بجز جان پیش تیر تو سپر کردن توان؟ نتوان

گرفتم خود که بگریزم ز دام زلف دلگیرت

ز تیر غمزهٔ مستت حذر کردن توان؟ نتوان

نگویی چشم مستت را، که خون من همی ریزد

ز خون بی‌گناه او را حذر کردن توان؟ نتوان

بگو با غمزهٔ شوخت، که رسوای جهانم کرد:

به پیران سر عراقی را سمر کردن توان؟ نتوان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دل‌باختگی شاعر نسبت به معشوق است. شاعر به زیبایی‌ها و ویژگی‌های محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند از تاثیر او بر زندگی‌اش فرار کند. او بیان می‌کند که عشق و دوستی با معشوقش مقدر و قضای آسمانی است و نمی‌تواند آن را تغییر دهد. شاعر به قدرت چشم و ابروی معشوق اشاره می‌کند که او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و نمی‌تواند از آسیب‌های عاشقانه‌اش بگریزد. همچنین شاعر می‌گوید که حتی با وجود تلاش برای دوری از معشوق، نمی‌تواند از جاذبه او بگذرد و به طور کلی، عشق او را به وضعیتی ناتوان و آسیب‌پذیر تبدیل کرده است.