غزل شمارهٔ ۲۱۶ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سهل گفتی به ترک جان گفتن
من بدیدم، نمیتوان گفتن
جان فرهاد خسته شیرین است
کی تواند به ترک جان گفتن؟
دوست میدارمت به بانگ بلند
تا کی آهسته و نهان گفتن؟
وصف حسن جمال خود خود گوی
حیف باشد به هر زبان گفتن؟
تا به حدی است تنگی دهنت
که نشاید سخن در آن گفتن؟
گر نبودی کمر، میانت را
کی توانستمی نشان گفتن؟
ز آرزوی لبت عراقی را
شد مسلم حدیث جان گفتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دشواریهای بیان عشق و احساسات عمیق اشاره میکند. او میگوید که نمیتوان به راحتی از جان و دل خود برای معشوق گفت و به بیان عشق در زندگیاش میپردازد. به ویژه، او از توصیف زیبایی معشوق سخن میگوید و بیان میکند که باید احساسات را با صدای بلند و به وضوح بیان کرد، نه به طور پنهانی. برای او عشق و زیبایی به حدی عمیق و ارزشمند است که باید با تمام وجود به آن پرداخته شود. در نهایت، او اشاره میکند که آرزوی معشوق به اندازهای عمیق است که میتوان درباره آن داستانها گفت.