غزل شمارهٔ ۲۲۲ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟
به چه عذر جان نبخشم به دو چشم شنگ او من؟
به کدام دل توانم که تن از غمش رهانم؟
به چه حیله واستانم دل خود ز چنگ او من؟
چو خدنگ غمزهٔ او دل و جان و سینه خورده
پس ازین دگر چه بازم به سر خدنگ او من؟
ز غمش دو دیده خون گشت و ندید رنگ او چشم
نچشیده طعم شکر ز دهان تنگ او من
دل و دین به باد دادم به امید آنکه یابم
خبری ز بوی زلفش، اثری ز رنگ او من
چو نهنگ بحر عشقش دو جهان بدم فرو برد
به چه حیله جان برآرم ز دم نهنگ او من؟
لب او چو شکر آمد، غم عشق او شرنگی
بخورم به بوی لعلش، چو شکر شرنگ او من
به عتاب گفت: عراقی، سر صلح تو ندارم
همه عمر صلح کردم به عتاب و جنگ او من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی دلباختگی و عشق عمیق به یک معشوق است. شاعر در حال ابراز احساساتش نسبت به معشوقی است که دل و جانش را تسخیر کرده و نمیتواند از آن فرار کند. او از غم و رنجی که ناشی از این عشق است صحبت میکند و به سختیهای جدایی فکر میکند. شاعر به زیبایی و تسلط معشوق بر دلش اشاره میکند و نشان میدهد که حتی با وجود درد و رنج، نمیتواند از عشقش فاصله بگیرد. در نهایت، او به تضاد میان صلح و جنگ در زندگیاش اشاره میکند، که نشاندهندهی پیچیدگیهای عاطفی اوست.