نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۲ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

تا زخوبی دل ز من بربوده‌ای

کمترک بر جان من بخشوده‌ای

تا مرا بر خویش عاشق کرده‌ای

روی خوب خود به من ننموده‌ای

بر من مسکین نمی‌بخشی، مگر

ناله‌های زار من نشنوده‌ای؟

از وفا و دوستی کم کرده‌ای

در جفا و دشمنی افزوده‌ای

کی خبر باشد تو را از حال من؟

من چنین در رنج و تو آسوده‌ای

کاشکی دانستمی باری که تو

هیچ با من یک نفس خوش بوده‌ای؟

تا در خود بر عراقی بسته‌ای

صد در از محنت برو بگشوده‌ای

کاشکی دانستمی باری که تو

با عراقی یک نفس خوش بوده‌ای؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنجی که ناشی از بی‌محلی معشوق است سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که معشوق به خوبی‌اش دل بسته و او را عاشق کرده، اما خودش هیچ توجهی به او ندارد و همچنان در آرامش و آسایش است. شاعر از نادیده گرفته شدن و عدم وفا و دوستی شکایت دارد و آرزو می‌کند که ای کاش می‌دانست معشوق هرگز یک لحظه با او خوش نبوده و این رفتار به او آسیب زده است. در نهایت شاعر از احساس تنهایی و محنتی که بر او گذشته می‌گوید.