غزل شمارهٔ ۲۴۴ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
در کار من درهم آخر نظری فرمای
بر حال من پر غم آخر نظری فرمای
بر خوان جگر خواری وز دست غمت زاری
نابوده دمی خرم، آخر نظری فرمای
تا کی بود این محنت؟ تا چند کشم زحمت؟
مردم ز غمت یک دم، آخر نظری فرمای
خون جگرم خوردی، جانم به لب آوردی
تا کی دهی، ای جان، دم، آخر نظری فرمای
بس جان و دل مرده کز بوی تو شد زنده
بر نه به دلم مرهم، آخر نظری فرمای
در کار من بیدل، نابوده به کام دل
یک لحظه درین عالم، آخر نظری فرمای
گر زانکه عراقی نیست شایستهٔ زار تو
چون هست دلش محرم، آخر نظری فرمای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و رنجی که به خاطر عشق و فاصله با معشوق متحمل میشود، سخن میگوید. او از معشوق میخواهد که به حال او نگاهی بیندازد و دردی که بر دوش دارد را مشاهده کند. شاعر به شدت از عذابهای ناشی از محبت رنج میبرد و درخواست میکند که تنها یک لحظه توجه معشوق را جلب کند. او به احساسات عمیق خود اشاره میکند و میگوید که به خاطر عشق، بسیاری از جانها زنده شدهاند. در انتها، شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی اگر او شایسته عشق معشوق نباشد، ولی دلش همیشه نسبت به او وفادار است و از او میخواهد که نظرش را بر او متوجه کند.