غزل شمارهٔ ۲۴۸ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
پیش ازینم خوشترک میداشتی
تا چه کردم؟ کز کفم بگذاشتی
باز بر خاکم چرا میافگنی؟
چون ز خاک افتاده را برداشتی
من هنوز از عشق جانی میکنم
تو مرا خود مردهای انگاشتی
تا نیابم یک دم از محنت خلاص
صد بلا بر جان من بگماشتی
تا شبیخونی کنی بر جان من
صد علم از عاشقی افراشتی
من ندارم طاقت آزار تو
جنگ بگذار، آشتی کن، آشتی
هان! عراقی، خون گری کامید تو
آن چنان نامد که میپنداشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها از احساس درد و ناامیدی خود در عشق سخن میگوید. او اشاره میکند که روزگاری عاشق بوده و محبت را تجربه کرده، اما اکنون به دلیل دلشکستگی، این عشق را از دست داده است. او از معشوق میخواهد که بر روی او ظلم نکند و تنش را از عذاب رها کند. شاعر حس میکند که معشوق، او را مرده تصور کرده و در حالی که خود در رنج است، برای او مشکلات بیشتری ایجاد کرده است. او از کمطاقتی خود در برابر آزار معشوق سخن میگوید و خواهان صلح و آشتی است. در نهایت، شاعر به نوعی نقدی به تصورات معشوق دارد که شبیه به واقعیت نیست.