نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۳ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی

که ندارم به جز از لطف تو فریادرسی

روی بنمای، که تا پیش رخت جان بدهم

چه زیان دارد اگر سود کند از تو کسی؟

در سرم نیست به جز دیدن تو سودایی

در دلم نیست، به جز پیش تو مردن هوسی

پیش از آن کز تو مرا جان به لب آید ناگاه

نظری کن تو، مرا عمر نمانده است بسی

تو خود انصاف بده، بلبل جان مشتاق

بی‌گلستان رخت چند تپد در قفسی؟

آتش هجر تو پنهان جگرم می‌سوزد

لیکن از بیم نیارم که برآرم نفسی

مکن از خاک سر کوی عراقی را دور

باش، گو: کم نشود قیمت گوهر ز خسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به کرم و لطف معشوق خود اشاره می‌کند و از او می‌خواهد به او توجه کند. او بیان می‌کند که تنها آرزویش دیدن معشوق است و حاضر است جانش را برای او فدای کند. شاعر به حس دل تنگی و آتش همیشگی هجر اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند از غم دوری معشوق فریاد بزند. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که او را ترک نکند و به اهمیت و ارزشش در نزد او اشاره می‌کند.