نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۵ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خوشا دردی که درمانش تو باشی

خوشا راهی که پایانش تو باشی

خوشا چشمی که رخسار تو بیند

خوشا مُلکی که سلطانش تو باشی

خوشا آن دل که دلدارش تو گردی

خوشا جانی که جانانش تو باشی

خوشی و خرمی و کامرانی

کسی دارد که خواهانش تو باشی

چه خوش باشد دل امیدواری

که امید دل و جانش تو باشی

همه شادی و عشرت باشد ای دوست

در آن خانه که مهمانش تو باشی

گل و گلزار خوش آید کسی را

که گلزار و گلستانش تو باشی

چه باک آید ز کس آن را که او را

نگهدار و نگهبانش تو باشی

مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را

که هم کفر و هم ایمانش تو باشی

مشو پنهان از آن عاشق که پیوست

همه پیدا و پنهانش تو باشی

برای آن به تَرکِ جان بگوید

دل بیچاره تا جانش تو باشی

عراقی طالب درد است دایم

به بوی آنکه درمانش تو باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق است. شاعر به زیبایی و خوشی‌هایی اشاره می‌کند که با وجود معشوق به دست می‌آید. او به نوعی آرزو می‌کند که درد و رنج او تنها به خاطر وجود محبوب باشد و در این مسیر به خوشحالی، آرامش و امیدی که معشوق برایش به ارمغان می‌آورد، اشاره می‌کند. در کل، شاعر به عشق، زیبایی و اهمیت حضور معشوق در زندگی‌اش تاکید می‌کند و بیان می‌کند که همه چیز در زندگی او به خاطر وجود آن معشوق معنا پیدا می‌کند.