نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۳ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکی

آشنایی قصهٔ دردم شنودی کاشکی

خوب رخساری نقاب از پیش رخ برداشتی

جذبهٔ حسنش مرا از من ربودی کاشکی

ای دریغا! دیدهٔ بختم بخفتی یک سحر

تا شبی در خواب نازم رخ نمودی کاشکی

در پی سیمرغ وصلش عالمی دل خسته‌اند

بودی او را در همه عالم وجودی کاشکی

چون دلم را درد او درمان و جان را مرهم است

بر سر دردم دگر دردی فزودی کاشکی

حلقهٔ امید تا کی بر در وصلش زنم؟

دست لطفش این در بسته گشودی کاشکی

از پی بود عراقی زو جدا افتاده‌ام

در همه عالم مرا بودی نبودی کاشکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر دل‌تنگی و آرزوهای شاعر نسبت به عشق و وصالی است که به آن دست نیافته است. شاعر به سختی و دردهای ناشی از دوری و جدایی اشاره می‌کند و ای کاش‌ها و حسرت‌هایش را بیان می‌کند. او از زیبایی معشوق سخن می‌گوید و از اینکه چقدر دلش را ربوده، یاد می‌کند. در این راه، او امید دارد تا به وصال معشوق برسد اما در عین حال از بددختی و کمبودهای موجود در زندگی‌اش شکایت دارد. او به نوعی در جستجوی آرامش و درمان برای دردهایش است، ولی این آرزوها و خواسته‌ها همچنان بر دلش سنگینی می‌کند.