غزل شمارهٔ ۲۷۹ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای که از لطف سراسر جانی
جان چه باشد؟ که تو صد چندانی
تو چه چیزی؟ چه بلایی؟ چه کسی؟
فتنهای؟ شنقصهای؟ فتانی؟
حکمت از چیست روان بر همه کس؟
کیقبادی؟ ملکی؟ خاقانی؟
به دمی زنده کنی صد مرده
عیسیی؟ آب حیاتی؟ جانی؟
به تماشای تو آید همه کس
لالهزاری؟ چمنی؟ بستانی؟
روی در روی تو آرند همه
قبلهای؟ آینهای؟ جانانی؟
در مذاق همه کس شیرینی
انگبینی؟ شکری؟ سیلانی؟
گرچه خردی، همه را در خوردی
نمکی؟ آب روانی؟ نانی؟
آرزوی دل بیمار منی
صحتی؟ عافیتی؟ درمانی؟
گه خمارم شکنی، گه توبه
می نابی؟ فقعی؟ رمانی؟
دیدهٔ من به تو بیند عالم
آفتابی؟ قمری؟ اجفانی؟
همه خوبان به تو آراستهاند
کهربایی؟ گهری؟ مرجانی؟
مهر هر روز دمی در بندهات
سحری؟ صبحدمی؟ خندانی؟
همه در بزم ملوکت خوانند
قصهای؟ مثنویی؟ دیوانی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ زیبایی و جاذبهٔ یک شخص خاص است که از آن به عنوان منبع زندگی و روح یاد میشود. شاعر به وصف ویژگیهای این انسان میپردازد و او را به عنوان منبع آگاهی و الهام معرفی میکند. این شخص توانایی دارد که مردگان را زنده کند و همه به تماشایش میآیند. او مانند قبلهای است که همه به سوی او روی میآورند و شیرینی وجودش برای همگان خوشایند است. شاعر در عین حال احساسات و آرزوهای خود را نیز بیان میکند و به تأثیر این شخصیت بر زندگیاش اشاره میکند. در نهایت بیمار دل خود را میجوید و از زیباییها و لطافتهایش سخن میگوید.