غزل شمارهٔ ۲۸۶ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟
کی روی خوبت با ما نمایی؟
بیتو چنانم کز جان به جانم
هر سو دوانم، آخر کجایی؟
بیمار خود را میپرس گه گه
پیوسته از ما مگزین جدایی
جانا، چه باشد؟ گر در همه عمر
گرد دل ما یک دم برآیی
تا کی ز غمزه دلها کنی خون؟
چند از کرشمه جان را ربایی؟
چون میبری دل، باری، نگهدار
بیچارهای را چند آزمایی؟
دربند خویشم، بنگر سوی من
باشد که یابم از خود رهایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به شدت احساساتی است که به عشق و دلتنگی اشاره دارد. شاعر از معشوقش میپرسد که کجاست و در انتظار دیدار اوست. او به شدت بیتابی میکند و محسوس است که بیحضور معشوق، از زندگی و جانش احساس emptiness و درد میکند. شاعر به دلخوری از غم و جدایی اشاره میکند و از معشوق میخواهد او را رها کند تا بتواند آسودگی پیدا کند. در نهایت، او به دردی که عشق به وی میزند، اشاره کرده و از معشوق درخواست میکند که نگاهی به او کند شاید راهی برای رهایی بیابد.