نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۳ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی

که در وی خوشدلی را نیست جایی

دل مسکین چرا غمگین نباشد؟

که در عالم نیابد دل‌ربایی

تن مهجور چون رنجور نبود؟

چه تاب کوه دارد رشته تایی؟

چگونه غرق خونابه نباشم؟

که دستم می‌نگیرد آشنایی

بمیرد دل چو دلداری نبیند

بکاهد جان چو نبود جان فزایی

بنالم بلبل‌آسا چون نیابم

ز باغ دلبران بوی وفایی

فتادم باز در وادی خون خوار

نمی‌بینم رهی را رهنمایی

نه دل را در تحیر پای بندی

نه جان را جز تمنی دلگشایی

درین وادی فرو شد کاروان‌ها

که کس نشنید آواز درایی

درین ره هر نفس صد خون بریزد

نیارد خواستن کس خونبهایی

دل من چشم می‌دارد کزین ره

بیابد بهر چشمش توتیایی

روانم نیز در بسته است همت

که بگشاید در راحت سرایی

تنم هم گوش می‌دارد کزین در

به گوش جانش آید مرحبایی

تمنا می‌کند مسکین عراقی

که دریابد بقا بعد از فنایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و رنج دل شاعر است. او از محنتی که بر دلش وارد می‌شود سخن می‌گوید و ابراز ناامیدی می‌کند که در دلش جایی برای شادی وجود ندارد. شاعر حس می‌کند که دلش غمگین و تنش رنجور است و به دنبال رهایی و آرامشی می‌گردد که پیدا نمی‌کند. او به کمبود ارتباط و دوستی اشاره می‌کند و از فقدان دلداری می‌نالد. در این وادی پر از درد و رنج، هیچ راهنمایی وجود ندارد و هر نفس او را به گریه وادار می‌کند. او در این شرایط به دنبال چشم‌انداز و بقا پس از فنا است و در نهایت از درد و longing برای وصال می‌گوید.