نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۹ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

همی گردم به گرد هر سرایی

نمی‌یابم نشان دوست جایی

وگر یابم دمی بوی وصالش

نیابم نیز آن دم را بقایی

وگر یک دم به وصلش خوش برآرم

گمارد در نفس بر من بلایی

وگر از عشق جانم بر لب آید

نگوید: چون شد آخر مبتلایی؟

چنان تنگ آمدم از غم که در وی

نیابی خوشدلی را جایگایی

عجب زین محنت و رنج فراوان

که چون می‌باشد اندر تنگنایی؟

ازین دریای بی‌پایان خون خوار

برون شد کی توان بی‌آشنایی؟

مشامم تا ازو بویی نیابد

نیابد جان بیمارم شفایی

مرا یاری است، گر خونم بریزد

نیارم خواست از وی خون بهایی

غمش گوید مرا: جان در میان نه

ازین خوشتر شنیدی ماجرایی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از جستجوی دوست و محبوب خود سخن می‌گوید. او در هر گوشه‌ای می‌چرخد و نشان دوستانه‌ای نمی‌یابد. حتی اگر بویی از وصال او به مشامش برسد، آن لحظه نمی‌تواند باقی بماند و در کنار محبت، بلایی بر جان او نازل می‌شود. او از شدت عشق و غم به حالتی رنجور و بیمار درآمده و در خود احساس تنگی و تنهایی می‌کند. شاعر به بیان عذاب و محنتی که از دوری محبوب بر او وارد شده، می‌پردازد و می‌گوید که حتی با وجود رنج‌ها و مشکلات، در جستجوی وصال محبوبش ناامید نمی‌شود. به طور کلی، شعر حالتی از غم و حسرت را در جستجوی دوست و عشق واقعی بیان می‌کند.